عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

115

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

جواب سايكس 166 صبح دوشنبه 28 - از خواب برخاسته نماز خواندم و همين‌كه يكى دو ساعت از آفتاب گذشته [ بود ] كاغذى از سايكس صاحب رسيد كه از وصول كاغذ جوابيهء من و ورود ابراهيم بيك نايب قاطرخانه با يك قطار قاطر براى حمل بنهء او خيلى اظهار تشكر و رضايت كرده و نوشته بود كه به اتفاق شيخ محى الدّين به بمپور خواهيم آمد . فورا به دكتر گفتم جوابى مبنى بر اظهار [ 103 ] مهربانى به او نوشت كه اگر بتوانيد مختصرا به كوچه‌گردان يا قاسم‌آباد آمده به من ملحق شويد و بعد از آن بنهء شما به بمپور بيايد بهتر است ، و الّا اگر اسباب زحمت است مختار خواهيد بود . درازى راه فردا 167 زين العابدين خان سرتيپ سردار بلوچستان را هم خواسته بعضى دستور العملها به او دادم كه براى حركت فردا نقطه‌اى براى ناهارگاه معيّن [ كند ] و به اتفاق اجزاء خودم در آنجا پياده شده منتظر باشند تا خود من با اجزاء شكار برسيم . اگرچه سرتيپ مشار اليه به‌واسطهء بعد مسافت منزل فردا مرا از شكار انصراف مىداد كه اگر شكار برويد در دو سه فرسنگى منزل آفتاب غروب مىكند و اردوى نظامى و خوانين و اهالى بلوچستان كه تا يكى دو سه فرسخ به استقبال خواهند آمد زحماتشان به هدر مىرود و با ملاحظه [ اى ] كه در حفظ رسومات ظاهرى و شئونات دولتى است خاصّه در اين نقطه منافات كلّى دارد و من هم قول او را تصديق [ كردم ] و با مشار اليه قرار دادم كه على الصّباح در همان حوالى و نزديكيهاى جادّه به شكار آهو رفته هروقت پنج به غروب باشد به‌طرف جادّه آمده و ده پانزده دقيقه پائين و بالا خود را به ناهارگاه برسانيم . و بعد از اينكه مشار اليه دستور العمل گرفت و رفت ، به اجزاء شخصى خودم اعلان كردم فردا را با سرتيپ متفقا روانه شوند . شكار با جرّه ، توار و قوش - مرغ جيرفتى 168 اوّل ظهرى غلام حامل نوشتجات ولايتى شهر كرمان رسيد و از خواندن آنها چون فقط مشتمل بر نظم ولايت و وفور ارزاق و ازدياد بارندگى و نزول رحمت بود فوق العاده خوشوقت [ شدم ] و شكر حمد الهى را رطب اللّسان بودم و فورا منشيها را احضار كردم و جواب نوشتجات را به آنها داده و بعد از آن اسب خواستم و با حاجى سهراب خان و چند نفر از اجزاء شكار [ 104 ] به شكار قوش رفته و يك درّاج